تک بیتی های ناب
من نه آنم که دو صد مصرع رنگین گویم ×××××من چو فرهاد یکی گویم و شیرین گویم 

درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت

در من غزلی درد کشید و سرِ زا رفت

سجاده گشودم که بخوانم غزلم را
سمتی که تویی عقربه قبله نما رفت

در بین غزل نام تو را داد زدم ، داد
آنگونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت

بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت
این وقت شب این شاعر دیوانه کجا رفت !؟

من بودم و زاهد به دوراهی که رسیدیم
من سمت شما آمدم او سمت خدا رفت

با شانه شبی راهی زلفت شدم اما ...
من گم شدم و شانه پی کشف طلا رفت

در محفل شعر آمدم و رفتم و ... گفتند
ناخوانده چرا آمد و ناخوانده چرا رفت !؟

می خواست بکوشد به فراموشی ات این شعر
سوزاندمش آنگونه که دودش به هوا رفت ...!!!


برچسب‌ها: شعر ناب
[ یکشنبه دوم آذر 1393 ] [ 12:7 ] [ احسان ]

        صدنامه فرستادم ؛صد راه نشان دادم

   یا نامه نمی خوانی یا راه نمی دانی


برچسب‌ها: تک بیتی ناب
[ جمعه سی ام آبان 1393 ] [ 20:6 ] [ احسان ]

گفتی : ز ناز ، بیش مرنجان مرا، برو

آن گفتنت که : بیش مرنجانم آرزوست 


برچسب‌ها: تک بیتی ناب
[ پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 ] [ 19:50 ] [ احسان ]

سینه ام را چاک ها کردی به پیکان ستم

خوب کردی، کلبه تاریک ما روزن نداشت

 


برچسب‌ها: تک بیتی ناب
[ چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 ] [ 22:33 ] [ احسان ]

خنده ام می بینی و از گریه دل غافلی

خانه ما از درون ابر است و بیرون آفتاب


برچسب‌ها: تک بیتی ناب
[ جمعه بیست و سوم آبان 1393 ] [ 12:22 ] [ احسان ]

جنگلی سبزم ولی کم کم کویرم می کنی

من میانسالم ؛ تو داری زود پیرم می کنی

نیمه جانم کرده ای در بازی جنگ و گریز

آخر از این نیمه جانم نیز سیرم می کنی

این مطیع محض دست از پاخطا کی کرده است؟

پس چرا بی هیچ جرمی دستگیرم می کنی؟

سالها سرحلقه ی بزم رفیقان بوده ام

رفته رفته داری اما گوشه گیرم می کنی!

تا به حال از من کسی شعر بدی نشنیده است

آخرش از این نظر هم بی نظیرم می کنی !

من همان سرباز از لشکر جدا افتاده ام

می کُشی یکباره آیا ‘ یا اسیرم می کنی؟


برچسب‌ها: تک بیتی ناب
[ پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393 ] [ 12:37 ] [ احسان ]

موی خود بر شانه میریزی شرابی خب که چه

مست میرقصی در آیینه حسابی خب که چه

دختر اربابی و یک باغ نوبر مال ِ توست

کرده ای پنهان به پیراهن، گلابی خب که چه

رویت آن سو میکنی، تا باز می بینی مرا

در قدم برداشتن ها می شتابی خب که چه

مثل آهویی کــه گم کرده ست راه خانه اش

اینچنین بی تاب و غرق التهابی خب که چه

من که جز بوسه ندارم هیچ کاری با لبت

اینهمه لب میگزی، در اضطرابی خب که چه

دوست داری که چه را ثابت کنی؟ راحت بگو

سینه چاک ِ تو هزار آدم حسابی خب که چه

باز شهر آورده بین ِ نه و آری گفتنت

بازی لبهای قرمز، چشم آبی خب که چه

من نخورده مست و پاتیل توام دستم بگیر

باز چشمت را برایم می شرابی خب که چه  

ای بلا! تکلیف ِ من را زودتر روشن بکن

من بمیرم یا بمانم؟ بی جوابی خب که چه

آه ای شیطان فرشته، لعنتی ی نازنین 

سایه ای در بستر بیدارخوابی خب که چه

دست بردار از سرم، یا عاشقم شو یا برو

بر خودت مینازی و در پیچ و تابی خب که چه

بر زمینت میزنم یک شب تو را خواهم شکست

روی دیوار اتاق و کنج قابی خب که چه


برچسب‌ها: تک بیتی ناب
[ شنبه هفدهم آبان 1393 ] [ 9:23 ] [ احسان ]

با آن که جان فدای نگاری نکرده ایم هنوز

با روی تو انگیزه این کار نشاط انگیز است


برچسب‌ها: تک بیتی ناب
[ جمعه نهم آبان 1393 ] [ 11:9 ] [ احسان ]

در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار!

تا گفتم السلام علیکم...... شروع شد

 


برچسب‌ها: تک بیتی ناب
[ چهارشنبه هفتم آبان 1393 ] [ 11:59 ] [ احسان ]

با هواپیما نرو ، زیرا که وقت رفتنت

بارش اشکم هوا را نامساعد می کند 

 


برچسب‌ها: تک بیتی ناب
[ سه شنبه ششم آبان 1393 ] [ 9:18 ] [ احسان ]

بندی به پای دارم و باری گران به دوش


در حیرتم که شهره به بی بند و باری ام


برچسب‌ها: تک بیتی ناب
[ دوشنبه پنجم آبان 1393 ] [ 13:3 ] [ احسان ]


لطف کن پیش من از دلبرومعشوق نگو

پیش یک آدم معلول نباید بدوی...

 


برچسب‌ها: تک بیتی ناب
[ پنجشنبه یکم آبان 1393 ] [ 22:36 ] [ احسان ]

به هر کس میرسم نام تو را با ذوق میگویم

شبیه اولین تکلیف یک طفل دبستانی

 


برچسب‌ها: تک بیتی ناب
[ پنجشنبه یکم آبان 1393 ] [ 19:41 ] [ احسان ]

گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو


برچسب‌ها: تک بیتی ناب
[ سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 ] [ 20:41 ] [ احسان ]

بيماري من چون سبب پرسش او شد 
مي ميرم از اين غم كه چرا بهترم امروز !


برچسب‌ها: تک بیتی ناب
[ سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 ] [ 8:36 ] [ احسان ]

لحظه تشییع من از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم


برچسب‌ها: تک بیتی ناب
[ سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 ] [ 8:25 ] [ احسان ]

 هر چه مردم ساده تر. حکامشان سفاک تر!

گرگ کمتر می درد . از گله ی چالاک تر!

سادگی ها . مانع آزادگی هامان شده ست

هرچه کوه و دره کمتر . نعره بی پژواک تر

شستن مغز بشر . یا خوردن آن بدتر است!

کیست اکنون . عاقلان. درچشمتان ضحاک تر!!؟

ترس زاهد حاصل بالا نشستنهای اوست

ازسر منبر خدارا دیده وحشتناک تر!!

گرچه عریانی به چشم زاهدان بی قیدی است

هرچه طول جامه کمتر . باصفا تر پاک تر!!

دامنت را رنگ کن از باده زاهد. میشود-

باغ پرگل تر . یقینا بی خس و خاشاک تر!

های یوسف ! روز محشر با گریبانت مناز

نیست از قلب پریشان زلیخا چاکتر!!!


برچسب‌ها: شعر ناب
[ یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393 ] [ 13:53 ] [ احسان ]

دردمند از کوچه ی دلدار می آییم ما

آه کز دارالشفا بیمار می آییم ما


برچسب‌ها: تک بیتی ناب
[ چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393 ] [ 9:32 ] [ احسان ]

هر وقت سرما خورده ای من نیز سرما خورده ام

لعنت به آن دکتر که می فهمد تو را بوسیده ام


برچسب‌ها: تک بیتی ناب
[ شنبه نوزدهم مهر 1393 ] [ 18:18 ] [ احسان ]
رفت حاجی به طواف حرم و باز آمد

ما به قربان تو رفتیم و همانجا ماندیم

 

 


برچسب‌ها: تک بیتی ناب
[ جمعه هجدهم مهر 1393 ] [ 19:33 ] [ احسان ]

هیچ کس عقده ای از کار جهان باز نکرد

هر که آمد گره ای چند بر این کار فزود


برچسب‌ها: تک بیتی ناب
[ سه شنبه پانزدهم مهر 1393 ] [ 18:23 ] [ احسان ]

مثل خنثی گر بمبی که دو سیمش سرخ است

مانده ام قید لبت را بزنم یا دل را 


برچسب‌ها: تک بیتی ناب
[ یکشنبه سیزدهم مهر 1393 ] [ 11:35 ] [ احسان ]

هر لحظه بدون او هزاران سال است

ای نوح من از تو هم کهنسال ترم!


برچسب‌ها: تک بیتی ناب
[ سه شنبه هشتم مهر 1393 ] [ 8:13 ] [ احسان ]

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست 

می رسم با تو به خانه از خیابانی که نیست 

می نشینی رو به رویم  خستگی در میکنی 

چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست 

باز میخندی و می پرسی که حالت بهتر است ؟

باز میخندم که خیلی ، گرچه می دانی که نیست

شعر میخوانم برایت واژه ها گل میکنند ،

یاس و مریم می گذرام توی گلدانی که نیست

چشم میدوزم به چشمت  می شود آیا کمی

دستهایم را بگیری بین دستانی که نیست ؟

وقت رفتن می شود  با بغض می گویم نرو

پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست

می روی و خانه لبریز از نبودت میشود ،

باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست


برچسب‌ها: شعر ناب
[ یکشنبه ششم مهر 1393 ] [ 14:3 ] [ احسان ]

انفرادی شده سلول به سلول تنم،
خود من در خود من در خود من زندانیست...


برچسب‌ها: تک بیتی ناب
[ یکشنبه ششم مهر 1393 ] [ 13:40 ] [ احسان ]

عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت

چه سخن ها که خدا با من تنها دارد.


برچسب‌ها: تک بیتی ناب
[ پنجشنبه سوم مهر 1393 ] [ 23:3 ] [ احسان ]

عشق را آموختم از لنگ کفشی گمشده

با نبودش می شود آواره تای دیگرش

 


برچسب‌ها: تک بیتی ناب
[ پنجشنبه سوم مهر 1393 ] [ 12:41 ] [ احسان ]

چه کرده ای تو با دلم که از تو پیش دگران 
گلایه هم که میکنم شعر حساب میشود


برچسب‌ها: تک بیتی ناب
[ پنجشنبه سوم مهر 1393 ] [ 8:21 ] [ احسان ]

مثل سابق غزلم ساده و بارانی نیست
هفت قرن است در این مصر فراوانی نیست

به زلیخا بنویسید نیاید بازار
این سفر، یوسف این قافله کنعانی نیست

حال این ماهیِ افتاده به این برکه خشک
حال حبسیه‌نویسی است که زندانی نیست

چشم قاجار کسی دید و نلرزید دلش
بشنوید از من بی‌چشم که کرمانی نیست

با لبی تشنه و بی‌بسمل و چاقوئی کند
ما که رفتیم ولی رسم مسلمانی نیست

عشق رازی‌ست به اندازه‌ی آغوش خدا
عشق آن گونه که می‌دانم و می‌دانی نیست


برچسب‌ها: شعر ناب
[ سه شنبه یکم مهر 1393 ] [ 13:30 ] [ احسان ]

هیچ کس از عشق سوغاتی به جز دوری ندید 


هر قدر یعقوب تنها شد زلیخا بیشتر 


برچسب‌ها: تک بیتی ناب
[ سه شنبه یکم مهر 1393 ] [ 13:2 ] [ احسان ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

بین ِ مـن و تــو چیزی دیـوار نخواهد شد
گر فاصله هم افتد ، بسیار نخواهد شد
امکانات وب