گریه
بيا كه گريهي من آنقدر زمين نگذاشت
كه در فراق تو خاكي، به سر توان كردن
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر ۱۳۹۱ ساعت 22:0 توسط احسان
|
بيا كه گريهي من آنقدر زمين نگذاشت
كه در فراق تو خاكي، به سر توان كردن
من دلم مي خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست، كنج هر ديوارش دوستهايم بنشينند آرام، گل بگو گل بشنو، هر كسی مي خواهد وارد خانه پرعشق و صفايم گردد يك سبد بوی گل سرخ به من هديه دهد. شرط وارد شدنش، شست و شوی دلهاست، شرط آن داشتن يك دل بی رنگ و رياست.