صید
یاد آن روز که از زلف گره وا می کرد
دو جهان بسته ی آن جعد چلیپا می کرد
غمزه و قهر و عتاب و گله و عشوه و ناز
بهر صید دلم اسباب مهیا می کرد
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر ۱۳۹۲ ساعت 22:50 توسط احسان
|
یاد آن روز که از زلف گره وا می کرد
دو جهان بسته ی آن جعد چلیپا می کرد
غمزه و قهر و عتاب و گله و عشوه و ناز
بهر صید دلم اسباب مهیا می کرد
من دلم مي خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست، كنج هر ديوارش دوستهايم بنشينند آرام، گل بگو گل بشنو، هر كسی مي خواهد وارد خانه پرعشق و صفايم گردد يك سبد بوی گل سرخ به من هديه دهد. شرط وارد شدنش، شست و شوی دلهاست، شرط آن داشتن يك دل بی رنگ و رياست.