اسپند

دل من پشت سرت کاسه آبی شد و ریخت


کــی شــود پیــش قدمـهای تو اسپـند شـوم.

سکوت


تا نبندی ز سخن لب، نشود دل گویا

نطق عیسی ثمرِ روزه ی مریم باشد

درد

گاهی حرف ها . . .
وزن ندارند . . .
ریتم ندارند . . .
آهنگ ندارند . . .
اما خوب گوش کنی . . .
درد دارند !
« دردی بی درمان »

ناله

ناله جانسوزم از بس دلنشین افتاده است

هیچ کوهی برنمی گرداند این فریاد را

دل

دل چو خالي شود از عشق، به دورش انداز

 شيشه بي‌باده چو گرديد، شكستن دارد

گدا

به چه عضو تو زنم بوسه؟ نداند چه کند

بر سر سفره ی سلطان چو نشیند درویش

قمر در عقرب

ترسم آن سیمین بدن باشد در آغوش رقیب

دیده ام تقویم را، امشب قمر در عقرب است

غم

حالمان بد نیست ،غم ،كم می خوریم

کم که نه،هر روز كم كم می خوریم

تغافل

تغافل کرد تا در آرزوی دام او بودم

کنون کز گوشه بامش پریدم، دانه می ریزد

برادر

سخت اگر دل می دهم دستِ کسی از من مرنج

ای برادر، یوسفم از گرگ ها ترسیده ام